گانتر اشنايدر سيمسون
نوشتهیِ توني ديويس، ترجمه رضا مهدي زاده
پروفسور گانتر اشنايدر سيمسون در مونيخ تحصيل وسپس كار طراحي خود را به عنوان يك نقاش صحنه كار آموز در خانه اپراي باواريان آغازکرد. بعد از مدتي فعاليت به عنوان طراح در فيلم و تئاتر به سمت مديريت طراحي صحنه در landes theater سالزبرگ درآمد، جايي كه او براي اولين بار در سال ۱۹۵۲ از نور پردازي به مثابه طراحي صحنه استفاده كرد. از سال ۱۹۵۱ او ۴۰ سال كار خود را براي نمايش هاي عروسكي در تئاتر مارونت سالزبرگ تداوم بخشید وهمانجا بود كه در ۱۹۸۵ وي اولين هولوگرافي روي صحنه را انجام داد.بين سالهاي ۱۹۵۴ تا ۱۹۶۱ ،وی برای نود کار طراحی صحنه کرد كه اولين نسخه از هفت نسخه ” Ring cycle” واگنر نيز شامل آنها مي شد. همچنين در ۱۹۵۸ در برمن بود كه تئوري خود را مبني بر كيهاني دانستن فضاي صحنه اظهار داشت و اينكار با تشويقات آهنگساز “هارموني جهان” هيندميت صورت گرفت.فعاليت او با توليد “اروارتونگ” اثر شونبرگ در سال ۱۹۵۷ در خانه اپراي رويال لندن ادامه پيدا كرده وسپس به دعوت هربرت فون کارایان از او برای مدیریت طراحی صفحه در خانه ی اپرای وینا استیت می انجامد.او در فعاليت هايش روابط طولاني مدتي با كارگردانان مختلف و نمايش هاي بين المللي برقرار كرده است.از علايق او اين است كه در آكادمي بين المللي تابستاني هنر هاي زيباي سالزبرگ به تدريس بپردازد، با نور و پروژكشن تصوير سازي کند و به تحقيقات خود در مورد فيزيك هولوگرافي و نور پردازي سه بعدي ادامه دهد.
مصاحبه:
از وقتي كه يادم مي آيد دوست داشتم كه يك مدير باشم. هنگامي كه ده سال داشتم ، اپرايي از افسانه پريان با عنوان ” The Frog prince” ديدم و از تغيير شكل و جابجايي صحنه هاي آن بسيار لذت بردم. آن روح جادويي هنوز در من وجود دارد و من آنرا در طراحي صحنه متجلي مي كنم.كارهاي من به واسطه سازگاري و انعطاف پذير بودن شناخته مي شوند، توسط علاقه من براي مرئي كردن مضمون يك كار براي مردم، توسط استفاده ام از نور و تكنولوژي در صحنه ها و توسط نماياندن تغييرات صحنه به تماشاگران.
اعتقاد دارم كه يك طراح صحنه خوب احتياج به تخيل و الهام پذيري دارد و بايد بتواند به كار يك ويژگي مناسب معاصر بدهد و بايد بتواند با تمام چيز هايي كه يك نمايش را بروي صحنه مي آورد آشنا باشد.اگر ارائه يك كار خوب باشد،بازهم تماشاگران واكنش نشان مي دهند.اگر يك كار بيش از حد معطوف و مجذوب به خودش باشد و يا اگر روند ارائه آن به گونه اي باشد كه كار را با تماشاگر بيگانه کند، مشكلاتي به وجود خواهد آمد. اگر طراحي
صحنه در حد اعلا باشد، اما به مضمون كار توجهي نشود، اگر پول فراوان صرف خريد اشيايي شود كه اجراكنندگان را ناراحت و پريشان مي كند و اگر تماميت كار به گونه اي باشد كه نتوان واكنشي هنرمندانه نسبت به آن داشت، باز هم مشكلاتي به وجود مي آيد.
يك كارگردان ممكن است نظراتي سبك شناسانه ارائه دهد. به غير از اينها درنگاه من، سه قانون براي نمايش وجود دارد. طراح صحنه ممكن است نظري داشته باشد كه مضموني را ضميمه كارگرداني كند و كارگردان آنرا به كار گيرد.ممكن است فكر اوليه متعلق به كارگردان باشد و طراح صحنه را برانگيزد و يا ممكن است كارگردان و طراح صحنه با هم كاركرده و با هم تصميمي بگيرند. براي مثال در اپراي “پادشاه حرف شنو”، آهنگساز لوسيانو بريو ، هيچ اطلاعاتي مبني بر اينكه صحنه ها كجا و كي بايد اجرا مي شدند نمي داد و درك مضمون آن بسيار دشوار بود.هيچ بخش مجزایی نداشتيم . به عنوان يك پيش فرض، آسانسوري هيدروليكي در نظر گرفتيم كه مي توانست در هر ارتفاعي تنظيم شود. آن آسانسور بايد داراي يك دايره باز و بزرگ مي بود تا پروتوگونيست ها و گروه كر را روي خود جاي دهد. عناصر مختلف صحنه در همين آسانسور گنجانده مي شد.براي مثال ما به سه هزار قطره اشك نياز داشتيم. براي همين سعي كرديم از مواد پلاستيكي اشكالي به شكل قطره بسازيم و آنها را از بالا توسط سيم هاي نازكي آرام پايين بياوريم.تماشاگران مي توانستند شاهد تغييرات صحنه باشند. تلاش كرديم تا معني عميق تري ارائه دهيم. درست برعكس اپراهاي واگنر، وردي و موتزارت كه در آنها اپرا نويس و آهنگساز اطلاعات دقيقي در مورد طراحي صحنه و نحوه ارائه آن مي دادند.از نظر من اين كار بسيار جذاب، هيجان انگيز و رويايي است و در تئاتر كمتر به چشم مي خورد.
همواره مرا اينگونه شناخته اند كه مي توانم تجربه اي عظيم را روي صحنه خلق كنم. در طول سال ها و با پيشرفت تكنولوژي كمك موثري به اين آفرینش شده است.هنگامي كه صحنه بسيار عظيمي را براي كار ” The woman without a shadow” به كارگرداني هربرت فون كارایان، در سال ۱۹۶۴ طراحي كردم، هيچگونه نوآوري فني وجود نداشت. نمايش براي سن كوچكي در خانه اپراي ونيا استيت طراحي شده بود. توسط ميان پرده هايي مختصر و دشوار ، تغييرات صحنه در پشت درهاي بسته صورت مي گرفت.
با اين وجود تا سال ۱۹۷۴، تكنولوژي نور پردازي و پروژكتور به طور موثري پيشرفت كرد. هنگامي كه بر سن عظيم سالزبرگ” The play at the end of time” را طراحي كردم، تغييرات صحنه در جلوي ديد تماشاگر صورت مي گرفت. تالار سنت پيت هاوس در سالزبرگ به دليل وسعت بسيارش ، براي صحنه چيني كارل ارف بسيار مناسب بود. فضايي عظيم بود همراه با تصاويري از نور . با اينكه اعضاي گروه موسيقي مي گفتند كه موسيقي اين اپرا سنگين نيست، اما موضوع كارل ارف شهادتي بود بر انسانيت ما .
آخرين انسانها ؛ اين يك اخطار نگران كننده است! من تلاش كردم سالن و تماشاگران را به اين دنياي تجربه وارد كنم.بدين منظور از يك افق گرد و شفاف از جنس نايلون استفاده كردم. اين روش خصوصا در چينش همزمان سه جهان بسيار مناسب بود. ( در نمايش” زني بدون سايه” نيز از همين روش استفاده كرديم).جهان اول جهان امپراطور و ملكه است، با باغ هايي كه بر بالاي جهان دوم شناور است. جهان دوم جهان زميني متعلق به رز و همسرش است و بعد سوم همان جهان روحاني است كه درون و بيرون دو جهان ديگر حركت كرده و در آنها تداخل مي كند.
آن كار يكي از سخت ترين طراحي هاي صحنه من بود. چرا كه هم بايد فضايي كيهاني را آشكار مي کردم و هم بي وزني صحنه تئاتر و خوانندگان را نشان مي دادم. هنگامي كه با خوانندگان كار مي كنم، سعي مي كنم از موادي استفاده كنم كه از لحاظ صوت شناختي همنوا باشند.اجرا كنندگان لباسهايي احتياج دارند كه سبك و راحت باشد.من ، طرح هاي خود را به آنها نشان مي دهم و اصول طراحي را به آنها مي گويم، همانگونه كه يك كارگردان قوانين كارگرداني و طراحي نور را توضيح مي دهد.
من اولين مرحله كار هولوگرافي روي صحنه را در تالار ماريونت سالزبرگ با دكتر كروي و هالدرسن شروع كردم.
با استفاده از ليزرهاي آرگون ، هولوگرام هاي كوچك را بر سطوح شيشه اي پوشيده شده از لايه نازكي هولوگراف مي تابانديم، جايي كه تمام اطلاعات در آن نگهداري مي شد.طبق طرح هاي من هولوگرام ها در انگلستان توليد مي شدند. مرحله دوم كه مخصوص سالن هاي عظيم مانند خانه اپراي باواريان بود، هرگز انجام نشد.آزمايشگاه هولوگرافي آنجلس ظرفيت انجام اين كار را داشت، اما كار در مدت زمان مورد نظر مقدور نبود. براي اين منظور لازم است تا زمان زيادي بين عقد قرارداد و تاريخ اولين اجرا وجود داشته باشد.چرا كه در زمان پژوهش وقوع شكست ها و عقب نشيني ها الزامي است.اكنون در دوره اي قرار داريم كه مي توانيم عمل هولوگرافي را روي صحنه هاي عظيم به انجام برسانيم.مشكل اصلي در اين زمينه هزينه زياد توليد است. اكنون مي توان به كمك نورافكن هاي مخصوصي ، هولوگرام ها را به تصاوير سه بعدي تبديل كرد. ما در حال حاضر داريم بر روي نور ليزر كار مي كنيم، زيرا به كمك آن مي توان تصاوير هولوگرافيك توليد كرد.اكنون كه بر مشكلات فني هولوگرافي غلبه شده است، مي توان هزينه بازديد از يك اجرا را كاهش داد.
به هر حال عمل هولوگرافي بسيار مشكل است. علاقه من به اين كار و پژوهش هايي مجزا روي صحنه باعث شده است كه طراح نور را بيشتر يك هنرمند بدانم تكنسين.
من كار “ Ring cycle ” اثر واگنر را هفت بار طراحي كردم که بسيار معروفند.تنها توانايي تصوير سازي و تخيل من باعث شده بود كه هر بار با طراحي جديد و متفاوت روبرو شويم. اولين كارم در شهر برمن آلمان بود و دومين كارم با سولتي و هاتر در كاونت گاردن لندن. در لندن با ساخت يك حلقه نمادين ، مضمون اوليه كار آلمان را به روز در آوردم.بنابر اين توانستم حمايتي دراماتيك فراهم سازم كه هر چهار كار در آن گنجانده شود.حلقه مي توانست در هر ارتفاعي تنظيم شود. سومين “ Ring cycle ” را با كارایان در سال ۱۹۶۷ و در سالن سنت پيل هاوس سالزبرگ آغاز كردم.سن سالزبرگ به صورت يك بيضي بزرگ بود كه به اجزايي تقسيم شده بود و هر كدام از آن اجزا به طور جداگانه قابليت تغيير پذيري داشتند. تمام عناصر اضافه مي توانستند در يك نمايش هنري به سن بيضي شكل افزوده شوند.
چهارمين “ Ring cycle ” در نيويورك، در خانه اپراي مترو پليتن از ۱۹۶۹ تا ۱۹۷۱ اجرا شد و بر اساس اجراي سالزبرگ بود. اما براي كار پنجم در تئاتر سن كارلو در نپال، من مطمئن بودم كه تفكرات كيهاني واگنر براي تماشاگران قابل رويت شده بود.
ششمين گردي حلقه همراه با جيمي ليواين و اتو شنك يك موفقيت بود. من سيستم كيهاني را كنار گذاشته و يك تجديد حيات رمانتيسيزمي خلق كردم. يك رمانتيسيزم كاملا جديد كه در آن به وسيله تقويت نور پردازي فوق العاده اي انجام دهم. طراحي نور من و استفاده چند گانه ازپروژكتور ها در آن كار يك موفقيت در ضبط برنامه بوجود آورد.به همراه مركز نور پردازي، يك وسيله جديد كه داراي جلوه آتش بود ساختيم و بنابراين توانستيم جادو هاي آتشين واكري ها را به نمايش بگذاريم. بعد از آن هفتمين گردي حلقه را در ويكلي تئاتر وارسا همراه با آگوست اوردينگ و رابرت شاتانووسكي به اجرا درآوريم.كار خيلي مدرني بود و دوباره از مضمون كيهاني من استفاده كرديم. يك توليد هشتم جديد نيز در فستيوال ۲۰۰۰ واگنر در ولز اتريش و همراه با واكري ها شروع شده است. اين كار داراي مضمون جديد جزيره آيس لنداست. منطقه اي خاص خدايان اساطيري و اولين مكان موضوع روحاني ريچارد واگنر.
پيشنهاد من به طراحان جوان اين است كه تجربه و تئوري را با هم فراگيرند.اصول تئاتر و طراحي صحنه را بياموزند و ده فرمان من را در طراحي صحنه رعايت كنند.فرمان اول اين است كه صحنه بايد به عنوان يك فضاي جهاني يا كيهاني در نظر گرفته شود. دوم اينكه شما بايد تمام ابعاد طراحي تئاتر را فراگيريد و در آن تخصص يابيد.سوم اين است كه نبايد كاري را از جلوه بياندازيد. چهار اينكه نبايد به يك كارگردان خوب بي وفايي كنيد.پنج اينكه بايد به كارتان خدمت كنيد و آن را روي صحنه محقق كنيد.فرمان ششم اين است كه شما بايد قادر باشيد موسيقي را به صورت تصويري تفسير كنيد و اگر با موسيقي احساس يگانگي نمي كنيد اصلا سمت كارهاي موزيكال نرويد.هفتم اينكه مانند يك آهنگساز كه حواسش به همه سازها است، شما نيز با تمام كاركردهاي فني صحنه آشنا باشيد و با عوامل مانند نور پردازي و جلوه هاي ويژه ، دست و پنجه نرم كنيد تا بتوانيد عملي خلاق انجام دهيد.هشتم ، براي تهيه مواد مورد نياز تقلا نكنيد، بي رويه بودجه را خرج نكنيد. چرا كه اينكار جلوي تخيل شما را مي گيرد و نمي توانيد كارتان را به خوبي انجام دهيد.نهم اينكه شما بايد آن فضاي كيهاني جهاني را توسط فضاهاي نوري براي مردم قابل رويت كنيد و دهم اينكه به قول گوته: “برای طراح صحنه،در واقع بازیگر،خواننده یا رقصنده است که معیار طراحی به شمار می آید.”