گای کلود فرانسوا
نوشتهیِ توني ديويس، ترجمه رضا مهدي زاده
گای کلود فرانسوا پس از تحصیل در مدرسه ی لوور و دانشکده ی ملی هنر و متون نمایش به تئاتر سولی پیوست. و در آنجا به عنوان كارگردان فني و طراح صحنه در کنار با آريان منوسكن در محوطه كارخانه قديمي اسلحه سازي كرتوشري در پاريس به كار پرداخت.
اين همكاري بيش از ۳۰ سال ادامه داشت كه” طبل ها بر سد” اثر هلن سيزو يكي از نتايج آن بود.فرانسوا كارهاي مختلفي انجام مي داد: همكاري با معماران براي برپايي و هدايت مطالعات تئاتري، كارگرداني هنري و طراحي فيلم براي كارگرداناني نظير برتراند تاورنیه، فيليپ كافمن و جيمز آيودي، توليد بين المللي تئاتر و اپرا، طراحي صحنه براي گروه هايي نظير عروسك هاي آبي ويتنامي، برپايي نمايشگاه براي آثارش، طراحي براي مراسم هاي خاص مانند جشن افتتاحيه و اختتاميه بازي هاي المپيك زمستاني در آلبرتويل، فرانسه، ۱۹۹۲.
از آن سال به بعد وي در مركز طراحي صحنه دانشكده ملی هنرهاي زيباي پاريس به همكاري پرداخته است. وي يكي از بنيانگذاران موسسه ” صحنه” است كه بر تعامل میان معماری و گرافیک صحنه پژوهش می کند.
فرانسوا جوايز زيادي را به دليل طراحيهاي صحنه نمايش و فيلم از آن خود كرده است.
- من به وحدت در طراحي صحنه اعتقاد دارم، چه در فيلم و چه در صحنه نمايش. طراحي صحنه حرفه اي است كه دامنه وسيعي دارد. اين وحدت( وحدتي كه من به دانشجويان تعليم مي دهم)، به متن كه محتوا و منبع كار است، بستگي پيدا مي كند. قبل از هر ایده ی كارگردان يا طراح، متن وجود دارد. اين متن نقطه حركت و شرحي کامل از كار است.صورت جلسه ما را كلمات، افكار و اشعار تشكيل مي دهند. همه اينها در طراحي صحنه متجلي مي شوند.اولين وظيفه يك طراح صحنه اين است كه عاشق خواندن باشد و قادر باشد درست و خردمندانه بخواند. خيلي مهم است كه به كاركردن با متن علاقه مند باشيم و تلاش كنيم قبل از تبديل كردن آنچه روي صحنه ديده مي شود، فهم و تفسير درستي از متن داشته باشيم. طراح صحنه يك دگرديسي مي آفريند: شعور حسي او و طراحي صحنه اش از خوانش متن سرچشمه مي گيرد. بيشتر ايده هاي من، از خوانش متن و يا حتي از خوانش بين خطوط تشكيل مي شوند.اين بدين معني است كه بعضي كارگردانان براي من الهام بخش هستند، نه به خاطر اينكه صحنه هايي را كه دوست دارند به من مي گويند، بلكه به اين خاطر كه مرا متقاعد مي كنند تصورشان از متن صحيح است.
من فكر مي كنم كه تئاتر يك هنر تعاوني است. همه در فعالیت دیگری نیز مشارکت می کنند. يك كارگردان در شرايط ايده آل هم تاويل گر متن است، هم مدير مهارت هاي افراد ودر عین هماهنگ كننده كل اجرا.
گفتم در شرايط ايده آل. اين بدين خاطر است كه برخي كارگردانان براي شروع كار خود، به طرح هاي اوليه طراح صحنه احتياج دارند.من فكر مي كنم يك طراح صحنه به اندازه يك آهنگساز اهميت دارد.در فرانسه آنها را به عنوان هنرمنداني خلاق مي شناسند، چرا كه همانگونه كه يك آهنگساز قسمت هاي موسيقيايي را طرح ريزي مي كند، يك طراح صحنه نيز ساختار يك اجرا را طرح ريزي مي نمايد.
به طور كلي، مخصوصا هنگامي كه كارگرداني را كه با او كار مي كنم، مي شناسم، طرح هاي ساده اي از متني كه به من داده شده مي زنم.به تنهايي متن را مي خوانم و سپس طرح پيشنهادي خود را به عنوان برداشتم از متن ارائه مي دهم.
به دو دليل بحث از طرح پيشنهادي من مطرح مي شود.
اول اينكه تبديل متن به طرح باعث مي شود كه تعريف درست تري از متن پيدا كنم و خطوط و بين خطوط را بفهمم. به عبارت ديگر طرح من نشان مي دهد كه چه برداشت و تصويري از متن داشته ام.
دوم اينكه برداشت دو طرفه شما از متن است كه باعث مي شود بتوانيد رابطه اي را با كارگردان شكل دهيد. اين مشاركت بايد به شكل يك تقابل آزاد و برابر باشد. همچنين بهتر است خوانش اوليه خود را از متن با تصورات مغرضانه و جانبدارانه تحريف نكنيد.
بر پايه اين طرح هاي اوليه من است كه كارگردان و من به يك توافق مي رسيم. آنها وسيله اي هستند كه باعث مي شوند من و كارگردان دست به دست هم داده و با گسترش روابطمان، اجرايي را به وجود آوريم.بايد واقعا قدردان اين روش كار باشيم. زيرا يك بار ا اختلاف نظري اساسي برخورد كردم و آن كار را ترك كردم.
به طور كلي ترجيح مي دهم با گروهي كار كنم كه تبادل عقايد با آنها از چنان كيفيتي برخوردار باشد كه بتوانيم سريعا از متن گذشته و به كار توليد بپردازيم.
من فكر مي كنم برقراري ارتباط با كارگردان ( كه نوعي شريك جرم محسوب مي شود) از اهميت بسياري برخوردار است و براي آن دسته از افرادي كه نمي شناسم، از همان روز اول ديدار طرح هايي مي زنم و ارائه مي کنم تا شراكت بين ما را قويتر کند.
معمولا با دستم كار مي كنم، اما براي طرح هاي تگنيكي تر، من و يا شخصي ديگر از كامپيوتر استفاده مي كنيم. در تئاتر تكنولوژي ديجيتالي فقط يك ابزار است و هيچگاه نمي تواند جاي نظر طراح را بگيرد.يك طراح صحنه بايد قادر باشد تا هر كاري انجام دهد.افرادي هستند كه در طراحي ديجيتالي بسيار ماهرند، اما اين تنها كاري است كه مي توانند انجام دهند. حتي اگر روي صندلي هاي ديجيتالي ننشينيد و يا نوشيدني را كه ديجيتالي توليد شده ميل نفرماييد، ياژژباز نمي توانيد درباره تئاتر صد در صد عمل نماييد.
البته لازم است كه با تكنولوژي جديد آشنا باشيد، اما بايد زمان مناسب استفاده از آن را نيز بدانيد.
من دستياراني دارم كه براي مدتي طولاني با آنها دوست بوده ام.آنها منتقدان خوبي هستند و به من كمك مي كنند تا كارم را درك كنم.بعد از اينكه به سخنان آنها گوش مي دهم، مي توانم طراحي صحنه را بهتر براي همه توضيح دهم. هنگامي كه تدريس مي كنم، بر ابعاد خلاق دانشجويان متمركز مي شوم. به جاي اينكه عقيده خودم را تحميل كنم، به آنها مي آموزم كه چگونه خلاق باشند.تدريس، تجربه اي قوي است و باعث مي شود كه من اين سوال را بپرسم:” ريشه هاي حرفه ما کجا است؟”
بر حسب اتفاق در جواني بسيار سفر مي كردم كه به حرفه ام كمك بسيار كرده است. من فكر مي كنم كه انعطاف پذير بودن و علاقه مندي به Set design و انواع گوناگون آن مانند طراحي و هنر هاي ساختاري، يك موهبت است.
تعاليمي كه من ديده ام شامل مطالعات كلاسيك و تاريخ هنر است.
من به يك آكادمي طراحي رفتم و طراحي صحنه را در دانشكده تئاتر آموختم.براي اينكه يك Set designer شويد بايد قادر باشيد بخوانيد، بكشيد و بسازيد. بايد به خيلي از مسائل علاقه مند باشيد. بايد فرهيخته و جسورباشيد. اشتباه است که فكر كنيد مي توانيد با آموزش طراح صحنه هايي پدید آورید كه بعد از دو سال در كار خود خبره باشند. به نظر من يك طراح صحنه بايد به كاري كه مشغول است، عميقا فكر كند و روش هاي خلاقانه طراحي صحنه را كشف كند. همچنين يك طراح صحنه لازم است كه در مورد مسائل فني نيز اطلاعاتي داشته باشد، مثلا با سيم و ابزار ديگر چگونه به درستي كار كند.
اكنون در فرانسه مانند بقيه كشورهاي اروپايي مثل انگلستان از يك روش مخصوص صحبت نمي شود.زيرا در اين كشورها دو رگه بودن مطرح شده است؛ تركيب اسلوب و فرم. براي من بسيار جالب است كه اين تركيب غني و غني تر مي شود. شما مي توانيد هم در موسيقي به اين نوع تركيب گوش فرا دهيد و هم در طراحي آنرا ببينيد. ديگر فكر نمي كنم كه يك سبك خاص فرانسوي وجود داشته باشد. خيلي از افراد به من مي گويند كه بايد يك سبك خاص فرانسوي داشته باشم، اما اشتباه مي كنند. بهتر است كه يك سبك خاص فرانسوي اصلا وجود نداشته باشد. شايد بتوان گفت سبك اروپايي، اما به نظر من در زماني كه تاثير پذيري ها جهاني شده، اين گفته نيز درست نیست.آنچه جالب است نفوذ پذيري هنر هاي مختلف در يكديگر است. هنر فرانسه از هنر هاي مختلفي مثل هنر الجزيره تشكيل شده است.
در فرانسه لغت گرافيك صحنه بيشتر از لغت طراحي صحنه مورد استفاده قرار مي گيرد. براي من اين لغت بيانگر بنيان هاي كاري من است. من صرفا به عنوان يك قرارداد دسته دوم به كار طراحي صحنه نمي نگرم. كار من در مورد ساختار خود داستان است.معماري هنر احداث است و به نظر من هنر معماري به طور طبيعي قسمتي از كار سنوگرافي( طراحي صحنه) است.البته مي توان گفت كه سنوگرافي همان معماري است. از همه مهمتر من هميشه سعي مي كنم عادلانه برخورد كنم و تلاش نمي كنم تا چيزي زيبا بيافرينم. فقط از خودم مي پرسم گه آيا به متن وفادار هستم يا نه! به فكر كارگردان و يا كار بازيگران وفادار هستم يا نه! اگر بنا باشد تا ساختاري زيبا باشد، آنرا زيبا مي آفرينم، اما اين تنها به خاطر وفاداري به متن است. اين بدين معني است كه من طراحي هاي متنوعي انجام مي دهم، اما با اين وجود مردم طراحي هاي مرا مي شناسند. در اين كار به هم پيوسته، طراحي لباس و نور بسيار مهم است.اگر يك بخش كوك اجرا درست نباشد، تمام كار تحت تاثير قرار مي گيرد. به طور كلي ترجيح مي دهم تنها با يك طراح نور و طراح لباس كار كنم. با احترامي كه براي بازيگران قائلم، دوست دارم آنها را بشناسم، ببينم آيا خشن هستند؟ دانا هستند؟ دوستانه برخورد مي كنند؟ خيلی از بازيگران مي گويند كه بازي كردن در صحنه هاي مرا دوست دارند.
از لحاظ مفهومي، براي من تفاوت خيلی كمي بين طراحي يك فيلم و طراحي يك نمايش وجود دارد. هر دو رسانه به اشيا و فضاها اهميت مي دهند، اينكه چطور آنها را در معرض ديد مخاطب قرار دهند. تنها تفاوت آن ها در نحوه استفاده از تكنيكهاست. در تئاتر گرايش بسيار زيادي به استفاده از استعارات در جهت انتقال مفاهيم و موقعيت هاست. كارگردانان فيلم دوست دارند كه با طراحان صحنه كار كنند. اين امر نه تنها به دليل توانایی آنها در درك جوهره اثر است، بلكه به دليل دريافتن مناسب ترين استعاره ها است. به نظر من واقع گرايي در فيلم هم نوعي امر استعاري است. يك شيء در يك فيلم مي تواند نماد يك اكشن يا موقعيت باشد. مثلا مزرعه گندمي كه تنها يك صندلي در وسط آن قرار دارد، مي تواند استعاره از تنهايي و انزوا باشد.
من نگران نسل هاي آينده نيستم، همچنين نسبت به كارم هم احساساتي برخورد نمي كنم. وقتي يك اجرا تمام مي شود، شديدا دوست دارم كارم را خراب كنم. براي من مهم است كه مردم بدانند چندين نوع كار را انجام مي دهم. بسياري از افراد كه كار تئاتر مي كنند خبر ندارند كه من طرح هايي در مورد سينما، اپرا، معماري، عروسك گرداني و موزه ها نيز انجام مي دهم. البته اينها تنها جنبه هاي مختلفي از كار من است.
اما با وجود تمام كارهايي كه انجام داده ام، علاقه خاصي به كارهايم با منوسكن و تئاتر سولي، به خصوص نمايش عصر طلايی، فيلم مولير، سه اثر شكسپير و نمايش دهكده خيانت دارم.